!و اينك اين من ِ سانسور شده






٭ كم كم ديگه دارم مي‌رم خونة جديد. گمان نمي‌كنم ديگه اينجا بنويسم، احتمالاً غير از پست خداحافظي با اينجا...


٭ اين شعر رو امشب ديدم برادرم توي روزنوشت‌هاش گذاشته بود.
شعريه كه دوسش دارم، حس گرفتم كه اينجا بذارمش:
تو به من خنديدی
و نـمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه هـمسايه
سيب را دزدیدم.

باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز
سالهاست
كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم

ك چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت...




........................................................................................



٭ بدينوسيله از يك فروند عابر پياده، به طرز اعجاب‌آوري تشكر و قدرداني مي‌گردد.
بعله، عرض شود كه به گيرنده‌هاي خود دست نزنيد، ايراد از فرستنده است!ما تو اين يكي دو هفته، درگير كارهاي اسباب‌كشي وبلاگ به محل جديدش بوديم. خوشبختانه با كمك همون فرونده كه در بالا اشاره شد - كمك كه چه عرض كنم، همة كارهاش رو خودش كرد! بندة خدا، گير بد آدم خري افتاده بود! - كار اثاث‌كشي تموم شد. ما هم طي چند روز آينده ديگر رسماً بدان‌جا خواهيم رفت.
فعلاً گفتيم كه در جريان باشين.
قربون حاجي!


........................................................................................



٭ من يه سفر يه هفته‌اي رفتم. اينم از نتايج سفر: O:



مشخصات:
مكان: ترمينال 2 فرودگاه مهرآباد
زمان: ساعت 22 مورخ 16 مهرماه 1382
دوربين: Canon PowerShot A60


........................................................................................

Home