!و اينك اين من ِ سانسور شده






٭ الان mail فرشته رو به سحر خوندم! چيه خب؟ دلم خواس بخونم، خوندم، اصلاً من از اولشم تو نوشته‌ها فضول بودم، كلي حال كردم. از اين دختره خيلي وقت بود كه درست حسابي خبري نبود. اگه عصباني نمي‌شه بايد بگم دلم خيلي براش تنگ نشده بود (حالا تو دلت واسه كي تنگ مي‌شه كه واسه فرشته بشه!) ولي دلم مي‌خواس بدونم كجا موند آخه؟! فرشته 4-5 ماه پيش واسه يه سمينار از طرف انجمن فارغ‌التحصيلان رفت كانادا، بعدم اونجا موند، بعدم اونجا ازدواج كرد و ما به كلي گوز شديم! يعني اينجوري بگم كه يه روز عكساي عقدشونو برام فرستاد، تازه اونم آدرسشو فرستاد و گفت چشت كور، دندت نرم، اينترنتت در پيته كه باشه، خودت برو وردار عكسامو ببين، منم كه خب گفتم كه فضولم، نمي‌شد نرم، خودشو كه هيچي رفتم عكساي شوهرشم آوردم كه سانسور نشدة عكساي فرشته بود! (خيلي بي‌ادبين! اين چه طرز فكر كردن در مورد يه تازه عروس و تازه داماده؟! منظورم خلاصه نشده بود!) خلاصه از اون تريپا كه يه هو ره 256 ساله و اينا!
حالا چي شد ياد فرشته افتادم، الان ساعت 4 صبحه، رفتم بخوابم، خوابم نبرد، اومدم پاي كامپيوتر و بعد كلي وب‌گردي، ياد email فرشته افتادم كه ديروز اومد و اصلاً يادم رفت حتي به سحر نشونش بدم. خلاصه اونو خوندم و جالب بود كه نوشته بود مي‌ره وبلاگ منو مي‌خونه! منم اومدم اينا رو نوشتم!
اين يكي دو هفته برنامه‌ام عوض شده، زمان امتحاناي بچه‌هاس، شاگرداي سحر كم شده، دير مي‌ره و زود مي‌آد خونه، اينه كه ديگه وقت نمي‌كنم بنويسم. فقط وقت مي‌شه وب‌گردي كنم و فيلم ببينم.
جان؟!!! دارم آهنگ گوش مي‌دم، رسيدم به يه آهنگ به اسم far away مال Demis Roussos كفيدم! يك آهنگ عربيه با متن انگليسي! خيلي با مزه‌اس. از وقتي اين خط Leased شركت راه‌افتاده، من خيلي دارم حال مي‌كنم. شبا يعني از وقتي كه مي‌خوام برم، مي‌ذارم همه چي Download شه تا صبح فرداش، آخر هفته‌ها كه ديگه نگو از عصر چهارشنبه تا صبح جمعه. از شير مرغ تا جون آدميزادم باهاش مي‌آرم. كلي تا حالا آهنگ و فيلم و كليپ و از اين چيزا آوردم. هر دو روز اندازة يك CD مي‌شه. واسه ما نديد بديدا خوبه والا!
اخيرا كشف كردم كه من يه مرضي دارم، اونم مرض «داشتن»ه! يعني دلم مي‌خواد فقط داشته باشم! مثلاً مي‌رم كلي مستند و مطلب و اينا پيدا مي‌كنم ولي فقط save مي‌كنم. كتاب مي‌خرم ولي نمي‌خونم، نوار مي‌خرم ولي گوش نمي‌دم، وقتي مي‌خوام يه كاري بكنم، اول همة امكانات محيطي رو واسه خودم كامل مي‌كنم كه گاهي شده اصلاً اصل كار واسه خاطر همين چيزا فراموش شده. فكر مي‌كنم يه جور عقده‌س. واسه چيزايي كه نداشتيم.
پريروز نشستم يه شكم سير با مديرعامل‌مون حرف زدم. چند وقتي بود باهاش حرف نزده‌بودم اينجوري. اولين چيزي كه بهش گفتم اين بود كه چرا همه تو اين شركت ناراضين. خيلي حرفامو باهاش زدم. خيلي راحت باهاش حرف مي‌زنم. اونم حرفامو قبول داره. راستش فكر مي‌كنم تو شركت منو از همه بيشتر قبول داره. البته لياقتشو دارم. ولي مي‌دونم كه تجربه‌ام كمه. ولي همة اينا باعث نمي‌شه كه بيشتر از اون چيزي كه بهم مي‌ده كار كنم، در حاليكه دارم اين كارو مي‌كنم. بي‌خيال، چند ماه ديگه بيشتر نيس كه، يا مي‌آم بيرون، يا وضعمو درست مي‌كنم. به هر حال اونم آدم بسيار باهوشيه و كار كرده. حالا مديريتش سنتي بوده، يا كاراش ايراني بوده به هر حال آدم قابل قبوليه. خيلي چيزا تو اين مدت ياد گرفتم.
چه حالي دارم مي‌كنم با Tahoma با اندازة 8 ، اخيراً انگار دوباره كشفش كردم، سر وبلاگ جديدم، چون حتي نمي‌خواستم از Mitra ي قديمي و هميشگي خودم استفاده كنم. يه زماني به رامين مي‌گفتم Tahoma چقدر راحت خونده مي‌شه، از اينش خوشم مي‌آد.
فردا – فردا كه چه عرض كنم، امروز – دوستاي سحر مي‌آن، تريپ تولد و پارتي و ايناس ولي خب غير يكي دوتاشون بقيه بچه‌ان. از يكي از دوستاش – كسري – خوشم مي‌آد. پسر بسيار باهوشيه و يه گيتاريست خيلي خوب هم هست، خيلي خوب. مطمئنم كه چند سال ديگه حتماً اسمش به جاي امثال بابك اميني و اينا مي‌آد.


........................................................................................

Home